تبليغاتX
Last stronghold of silence

Last stronghold of silence

May it be an evening star
Shines down upon you
May it be when darkness falls
Your heart will be true
You walk a lonely road
Oh! How far you are from home

Mornie utulie (Darkness has come)
Believe and you will find your way
Mornie alantie (Darkness has fallen)
A promise lives within you now

May it be the shadow's call
Will fly away
May it be your journey on
To light the day
When the night is overcome
You may rise to find the sun

Mornie utulie (Darkness has come)
Believe and you will find your way
Mornie alantie (Darkness has fallen)
A promise lives within you now

A promise lives within you now

نوشته شده در 91/02/27ساعت 11:32 قبل از ظهر توسط Quiet man|

دیگه منم میخوام از این تنهایی در بیام


تموم شد

از امروز منم ما شدم


قابل توجه اونایی که ابراز شرمندگی دارن

بله

تموم شد

یا علی


خدا با منو تو شکوه و سکوت

سکوتی پر از حرف بارون زده

تمام سرانجام و آغاز ما

همین حس خوبه ؛ کی میگه بده ؟

ببین سایه ی عشق از ما چی ساخت

ببین حالمون خوبه ؛ ما عاشقیم

واسه دیدن شهر دریایی ها

خدا با منو تو تو یک قایقیم

خدا با منه تا تو با من عجینی

کی میگه بده عشق پاک زمینی

خدا با منه تا تو با من عجینی

کی میگه بده عشق پاک زمینی

نوشته شده در 91/02/12ساعت 11:17 بعد از ظهر توسط Quiet man|

و نترسیم از مرگ!
مرگ پایان كبوتر نیست
مرگ وارونه یك زنجره نیست
مرگ در ذهن اقاقی جاری است
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن می گوید
مرگ با خوشه انگور می آید به دهان
مرگ در حنجره سرخ-گلو می خواند
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرك است
مرگ گاهی ریحان می چیند
مرگ گاهی ودكا می نوشد
گاه در سایه است به ما می نگرد
و همه می دانیم ریه های لذت ، پر اكسیژن مرگ است

در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر كه از پشت چپر های صدا می شنویم


سلام به دوستان عزیزم

دیروز 1 اردیبهشت بود سالگرد درگذشت سهراب سپهری خدا رحمتش کنه

این شعر بالا رو خیلی دوس دارم در مورد مرگ امیدوارم شما هم خوشتون اومده باشه

یه قطعه از دکلمه مرحوم خسرو شکیبایی رو هم از اشعار سهراب براتون میذارم


دانلود : دکلمه خسرو شکیبایی-اشعار سهراب

نوشته شده در 91/02/02ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط Quiet man|

گفتگو با خدا....
شبی در خواب دیدم مرا میخوانند...
راهی شدم، به دربی رسیدم، به آرامی درب خانه را کوبیدم
ندا آمد: درون آی، گفتم به چه می روی؟
گفتا: برای آنچه نمی دانی.
هراسان پرسیدم :برای چو منی هم زمان است؟
پاسخ رسید: تا ابدیت....
تردیدی نبود، خانه خانه ی خداوندی بود. آری اوست که ابدی و جاویدان است...
پرسیدم:
بارالهی...چه عملی از بندگانت بیش از همه تو را متعجب کرد؟
پاسخ آمد:
اینکه شما تمام کودکی خود را در بزرگ شدن به سر می برید و دوران پس از آن را در آرزوی بازگشت به کودکی می گذرانید....
اینکه شما سلامتی خود را فدای مال اندوزی میکنید وسپس تمام دارایی تان را صرف بازیابی سلامتی می نمایی...
اینکه شما به قدری نگران آینده اید که حال را فراموش می کنید...
در حالی که نه حال را دارید و نه آینده را....
اینکه شما طوری زندگی می کنید که هرگز نخواهید مرد....و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر می گیرد که گویی هرگز زنده نبوده اید....
سکوت کردم، اندیشیدم.
درب خانه چنین گشوده!!
چه می طلبیم؟ بلی، آموختن
پرسیدم: چه بیاموزیم؟
پاسخ آمد:
بیاموزید که مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی بطول نمی کشد،
ولی برای التیام بخشیدن به آن به سال ها وقت نیاز است.
بیاموزید که هرگز نمی توانید کسی را مجبور به دوست داشتن خودکنید.
زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آئینه ای از کردار و اخلاق خود شماست.
بیامزید که هرگز خود را با دیگران مقایسه نکنید از آنجا که هر یک از شما به تنهایی و برحسب شایستگی های خود مورد قضاوت ما قرار می گیرید.
بیاموزید که دوستان واقعی شما کسانی اند که با ضعف ها و نقصان های شما آشنایند ولیکن شما را همانگونه که هستید دوست دارند.
بیاموزید که داشتن چیزهای قیمتی ونفیس به زندگی شما بها نمی دهد.
بلکه آنچه با ارزش است بودن افراد بیشتر در زندگی شماست.
بیاموزید که دیگران را در برابرخطا و بی مهری که نسبت به شما روا می دارند مورد بخشش خود قرار دهیدو این عمل پسندیده را بیشتر در خود تقویت نمایید.
بیاموزید که دو نفرمیتوانند به یک چیز یکسان نگاه کنند ولی برداشت آن دو از آن هرگز یکسان نخواهد بود.
بیاموزید که در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش دیگران بسنده نکنید.
آنگاه که مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید راضی و خشنود بشوید.
بیاموزید که توانگر کسی نیست که بیشتر دارد ، بلکه آنست که خواسته های کمتری دارد.
ای بنده ی من به خاطر داشته باش که مردم گفته های تو را فراموش می کنند.
مردم کرده های تو را نیز از یاد خواهند برد، ولی
هرگز احساس تو را نسبت به خویش از خاطر نخواهند برد...
یاحق..


ادامه مطلب
نوشته شده در 91/01/21ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط Quiet man|

سلام بعد از مدت ها تونستم بیام از همه متشکرم واسه نظرات خوبشون

سال جدید رو بهتون تبریک میگم انشالله سالی پربار و شاد داشته باشید


اینم تقدیم به همه دوستان گلم


Find a guy who calls you beautiful instead of hot
به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت
زیبا خطاب کند نه به خاطر جذابیتهای ظاهریت

Who calls you back when you hang up on him
کسی که دوباره با تو تماس بگیرد حتی وقتی تلفنهایش را قطع می کنی

who will stay awake just to watch you sleep
کسی که بیدار خواهد ماند تا سیمای تو را در هنگام خواب نظاره کند
wait for the guy who kisses your forehead
در انتظار کسی باش که مایل باشد پیشانی تو را ببوسد[حمایتگر تو باشد]

who wants to show you off to world when you are in your sweats
کسی که مایل باشد حتی در زمانی که درساده ترین لباس هستی تورا به دنیا نشان دهد

who holds your hand in front of his friends
کسی که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگیرد

wait for the one who is constantly reminding you how much
he cares about you and how lucky he is to have you
در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد توبیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی
و نگران توست و چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد

wait for the one who turns to his friends and says that’s her
در انتظار کسی باش که زمانی که تو را می بیند به دوستانش بگوید اون خودشه
[همان کسی که می خواستم


نوشته شده در 90/12/28ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط Quiet man|

مردانه که دلت بگیرد کدام زن میخواد آرامت کند؟
مردانه که بغض کنی چه زنی توانایی آرام کردنت را دارد؟

مرد که باشی حق این ها را نداری !
مرد که باشی حق ات فقط در دل نگهداشتن است
...
مرد که باشی از دور نمایی کوه را داری , مغرور و غمگین و تنها

مرد که باشی شب که دلت بگیرد یک نخ سیگار روشن میکنی و
خودت را پشت دودش پنهان میکنی

مرد نماد کوه است , مغرور و تنها و غمگین




What women want men who can calm your heart?
What woman has the ability to slow, letting the tears you male?

You see that man right there!
You're right in the heart of man which is in keeping
!
You're the man of the mountain landscape, proud and sad and lonely

The man who lit a cigarette would be the night that you do and you're hiding behind the smoke

Symbol is the mountain man, proud and alone and sad

نوشته شده در 90/12/06ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط Quiet man|

خسرو شکیبایی می گفت:

بعضی وقت ها { روزگار} ؛ یکی طوری می سوزونتت که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن،

بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن. زمانه ایست که

خیلی خیلی ، چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست.

نوشته شده در 90/11/23ساعت 1:31 قبل از ظهر توسط Quiet man|


به آرامي آغاز به مردن مي‌کني
اگر سفر نکني،
اگر کتابي نخواني،
اگر به اصوات زندگي گوش ندهي،
اگر از خودت قدرداني نکني.

به آرامي آغاز به مردن مي‌کني

زماني که خودباوري را در خودت بکشي،
وقتي نگذاري ديگران به تو کمک کنند.

به آرامي آغاز به مردن مي‌کني

اگر برده‏ي عادات خود شوي،
اگر هميشه از يک راه تکراري بروي ...
اگر روزمرّگي را تغيير ندهي
اگر رنگ‏هاي متفاوت به تن نکني،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکني.

تو به آرامي آغاز به مردن مي‏کني

اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چيزهايي که چشمانت را به درخشش وامي‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌کنند،
دوري کني . .. .،

تو به آرامي آغاز به مردن مي‌کني

اگر هنگامي که با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستي، آن را عوض نکني،
اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نکني،
اگر وراي روياها نروي،
اگر به خودت اجازه ندهي
که حداقل يک بار در تمام زندگي‏ات
وراي مصلحت‌انديشي بروي . . .
-
امروز زندگي را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!

امروز کاري کن!

نگذار که به آرامي بميري!
شادي را فراموش نکن

نوشته شده در 90/11/19ساعت 1:52 قبل از ظهر توسط Quiet man|

تعدادى از متخصصان اين پرسش را از گروهى از بچه هاى ٤ تا ٨ ساله پرسيدند که:«عشق يعنى چه؟»
پاسخ هايى که دريافت شد عميق تر و جامع تر از حدّ تصوّر هر کس بود. در اينجا بعضى از اين پاسخ را براى شما می آوريم:

هنگامى که مادربزرگم آرتروز گرفت ديگر نمی توانست دولا شود و ناخنهاى پايش را لاک بزند. بنابراين، پدربزرگم هميشه اين کار را براى او می کرد، حتى وقتى دستهاى خودش هم آرتروز گرفت. اين يعنى عشق. (ربکا، ٨ ساله)
وقتى يک نفر عاشق شما باشد، جورى که اسمتان را صدا می کند متفاوت است. شما میدانيد که اسمتان در دهن او در جاى امنى قرار دارد. (بيلى، ٤ ساله)
عشق هنگامى است که يک دختر به صورتش عطر می زند و يک پسر به صورتش ادوکلن می زند و با هم بيرون می روند و همديگر را بو می کنند. (کارل، ٥ ساله)
عشق هنگامى است که شما براى غذا خوردن به رستوران می رويد و بيشتر سيب زمينى سرخ کرده هايتان را به يکنفر می دهيد بدون آن که او را وادار کنيد تا او هم مال خودش را به شما بدهد. (کريس، ٦ ساله)
عشق هنگامى است که مامانم براى پدرم قهوه درست می کند و قبل از آن که جلوى او بگذارد آن را می چشد تا مطمئن شود که مزهاش خوب است. (دنى، ٧ ساله)
عشق هنگامى است که دو نفر هميشه همديگر را می بوسند و وقتى از بوسيدن خسته شدند هنوز می خواهند در کنار هم باشند و با هم بيشتر حرف بزنند. مامان و باباى من اينجورى هستند. (اميلى، ٨ ساله)
اگر می خواهيد ياد بگيريد که چه جورى عشق بورزيد بايد از دوستى که ازش بدتان می آيد شروع کنيد. (نيکا، ٦ ساله)
(ما به چند ميليون نيکاى ديگر در اين سياره نياز داريم)
عشق هنگامى است که به يکنفر بگوئيد از پيراهنش خوشتان می آيد و بعد از آن او هر روز آن پيراهن را بپوشد. (نوئل، ٧ ساله)
عشق شبيه يک پيرزن کوچولو و يک پيرمرد کوچولو است که پس از سالهاى طولانى هنوز همديگر را دوست دارند. (تامى، ٦ ساله)
عشق هنگامى است که مامان بهترين تکه مرغ را به بابا میدهد. (الين، ٥ ساله)
هنگامى که شما عاشق يک نفر باشيد، مژه هايتان بالا و پائين میرود و ستاره هاى کوچک از بين آنها خارج می شود. (کارن، ٧ ساله)
شما نبايد به يکنفر بگوئيد که عاشقش هستيد مگر وقتى که واقعاً منظورتان همين باشد. اما اگر واقعاً منظورتان اين است بايد آن را زياد بگوئيد. مردم معمولاً فراموش میکنند. (جسيکا، ٨ ساله)
و سرانجام ...
برنده ما يک پسر چهارساله بود که پيرمرد همسايه شان به تازگى همسرش را از دست داده بود. پسرک وقتى گريه کردن پيرمرد را ديد، به حياط خانه آنها رفت و از زانوى او بالا رفت و همانجا نشست. وقتى مادرش پرسيد به مرد همسايه چه گفتی؟ پسرک گفت: "هيچى، فقط کمکش کردم که گريه کند"
نوشته شده در 90/11/15ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط Quiet man|

خداحافظ و خیالت جمع پشت سرت نمیگم که اون به من خیانت کرد/به همه میگم من واسه اون کم گذاشتم/نمیگم منو با یه

کوه غم گذاشتو رفت/چرا؟چون نمیخوام تو رو خرابت کنم/تو کاری نکردی که من نخوام حلالت کنم/فقط گفتی از هرچی دروغ

سیری ولی دروغه میمونی  حقیقت اینه که میری/اره برو و همونجا که میری بمون/دوست دارمی که بهم میگفتی تو می گی

به اون/امروز میفهمم که شاید تو حق داشتی/منو تو از روز اول با هم فرق داشتیم/اصلا نمیبینی چند روز عادی باتم چون تو از

اونای که دنبال مادیاتن و فهمیدن این مسائل زود برات/ برو جلو ضررو از هر جا بگیری سود برات/من  دیگه میخوابم و وقتی

پاشم باز خاطرات میاد جلو چشم تا شب / خداحافظ و سلام تنهایام از فردا هر جای دنیاکه برم  تنها میام

نوشته شده در 90/11/10ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط Quiet man|


آخرين مطالب
» May it be
» دو نفری
» سهراب
» گفتگو با خدا....
» سال 1391 مبارک
» مرد نماد کوه است , مغرور و تنها و غمگین
» بعضیا
» آغاز به مردن
» عشق بزرگان از نگاه کودکان
» اینم برا یکی که خودش میدونه (برا تو نیست ناراحت نشو برا یکی دیگس)

Design By : Pichak